تبلیغات
مدرسه امام خمینی(ره)
مدرسه امام خمینی(ره)
سایت منتقد 
قالب وبلاگ

دنیای کمیت و کیفیت

            انسان در هر عملی با دو بُعد روبرو است، بُعد کمی و بُعد کیفی.

            بُعد کمی، ارزیابی های عقل است که از نظر کمیت، هر موضوعی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد.

            بُعد کیفی، کیفیت عمل و رفتار انسان را ارزیابی می کند.

 

 

 

           این دو بُعد هرگز از هم جدا نیستند و جدا نخواهند بود. برای مثال کارمندی سر کارش حاضر می شود حضور این کارمند یک بُعد کمی دارد، در رأس ساعتی سر کار خود حاضر شده و سر ساعتی نیز محل کار خود را ترک می کند و در ازای کار خود، مبلغی نیز حقوق دریافت می کند. تمام این ملاک ها در بُعد کمی مشخص است. حال بُعد کیفی حضور این کارمند را چه عواملی تشکیل می دهد؟ آیا هر کارمندی که به سر کار می آید و کارت می زند از یک کیفیت حضور برخوردار است؟ مسلماً این طور نیست؛ گفته می شود که یک کارمند دلسوز و عاشق کارش است و دیگری از زیر کار در رو است و تنها وقت می گذراند؛ از این رو یک بُعد کیفی بر حضور این کارمند حاکم است.

            و یا در مسائل عبادی فردی نماز می خواند و شخص دیگری مقیم در الصلوة شده و مقیم کوی یار می شود و اقیموا الصلوة می کند یعنی دو کیفیت کاملا متفاوت. در حالی که هر دو نفر از کمیت های یکسانی استفاده کرده اند، برای مثال هر دو با ترتیب وضو و اجرا و در یک جهت، با رکعت های نماز و شرایط لباس و مکان یکسان و... نماز را برگزار کرده اند، اما دو کیفیت کاملا متفاوتی بر عبادت آنها حاکم است. لذا هیچ کسی از عرفان جدا نیست زیرا هیچ کاری از کیفیت جدا نخواهد بود و هر کجا کمیتی باشد، آنجا کیفیتی نیز مطرح می باشد و امر بررسی کیفیت با دنیای عرفان یعنی با دنیای دل است. همه کارهایی که انسان انجام می دهد دارای بُعد کمی و کیفی می باشد. برای مثال فردی با دلسردی و نارضایتی به سمت محل کار حرکت می کند و فردی دیگر با ذوق و شوق، یعنی بُعد کیفی حاکم بر آن است. تمام مسائل زندگی ما یک بُعد کمی و یک بُعد کیفی دارد. بُعد کمی آن را روی پله ی عقل و بُعد کیفی آن را روی پله ی عشق سنجش می کنیم. از روی پله ی عقل نمی توان گفت که این کارمند چقدر دلسوز است، چند واحد دلسوز است و یا چند واحد عاشق کارش می باشد. به عبارتی روی پله ی عشق کمیت و استدلال جایی ندارد.

 

عرفان: حرکت از ظاهر به باطن

            فرضاً ما می خوانیم ( وَ اعتَصِموُا بحَبل الله ؛ متصل می شویم به حبل الله ) آیا ما این را خواندیم به چه چیزی دسترسی پیدا کردیم و یا گفته می شود ( اَعُوذُا بالله ؛ پناه می برم به خدا ) یا ( فاِذا قرَاُت القُرآن فَاستَعِذُوا بالله ؛ وقتی می خواهی قرآن بخوانی پناه ببر به خدا )

            آیا وقتی گفتیم اعُوذُا بالله؛ به خدا پناه می برم، مسئله حل است؟ یکی از مهم ترین تعاریف عرفان، حرکت از ظاهر به باطن است. این ها حلقه دارند و قرا بوده که به این حلقه ها متصل بشویم و از آنها استفاده کنیم. به صرف این که گفته شود به خدا پناه می برم مشکلی حل نمی شود و بدون این که وارد حلقه مربوطه شویم، کار بسیار مشکل است.

 

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

 

            بنابر این مفهوم الرحمن، مجموعه حلقه های رحمانیت عام الهی است که هر حلقه آن یکی از این ظواهری است که با آن ها برخورد کرده ایم.

            برای مثال در حلقه و اعتَصِموُا بحَبل الله وارد شده و کارهایی در این حلقه صورت می گیرد. یا در حلقه اعُوذُا بالله. حال هر حلقه تعریف خاص و کاربرد خاصی دارد.

            بخش عملی عرفان حلقه صرفاً با استفاده از حلقه های رحمانیت الهی تحقق پیدا می کند. رحمانیت عام الهی را همه می توانند استفاده کنند. گناهکار و بی گناه، پاک و ناپاک و... مشروط بر هیچ عملی نیست و قرار است ما در این مسیر ( من الظلمات الی النور ) برای این که از این کثرت ظلمت خود را نجات دهیم و به وحدت نور برسیم هر کسی می تواند از رحمانیت عام الهی استفاده کند.

 

عشق یکسان ناز درویش و توانگر می کشد

این ترازو سنگ و گوهر را برابر می کشد

 

به گفته خیام؛

بر من بهشت ار به طاعت بخشی

این مزد بود لطف و عطای تو کجاست

این حلقه ها لطف و عطای اوست.

            استفاده از حلقه های رحمانیت عام الهی منوط بر پاک بودن و بی گناه بودن نیست؛ زیرا اگر بی گناه بودیم نیاز به رحمانیت نداشتیم. چون گناهکار هستیم نیاز به رحمانیت عام الهی داریم. ما در عرفان عملی از حلقه های متعدد رحمانیت عام الهی استفاده می کنیم و در مورد استفاده از این حلقه ها نیازی به داشتم اعتقاد، ایمان و اشتیاق و... نیست. تنها شرط استفاده از آن شاهد بودن است.

 

زمی بنیوش و دل در شاهدی بند

که حسنش بسته زیور نباشد

 

            در این حلقه ها تنها بی طرف بودن شرط است و تسلیم بودن. شاهد نظاره گر است و نظاره گر به نوعی تسلیم است و تنها نگاه می کند و آزمایش می کند، اگر بود می گوید هست و اگر نبود می گوید نیست.

            عرفان می خواهد انسان را به جایی برساند که چشم او از ظاهر بینی به باطن بینی برسد. ما با چشم ظاهر بین متولد می شویم؛ یعنی چیزی به جز گِل و سنگ نمی بینیم.

 

ای خانه پرستان چه پرستید گِل و سنگ

آن خانه پرستید که خوبان طلبیدند

 

            چشم ما چیزی به جز گِل و سنگ نمی بیند اما گفته شده که هر جا بنگریم پرتوی روی اوست (اینما تولوا فثم وجه الله). حال چه زمانی چشم دل ما باز می شود که بتوانیم به جای گِل و سنگ، پرتوی روی او را ببینیم و به جایی برسیم که:

 

به دریا بنگرم دریا تو بینم

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان از قامت رعنا تو بینم

(باباطاهر)

 

            انسان با چشم ظاهر بین متولد می شود و چشم ظاهر بین در شرک است و قرار است که با باز شدن چشم باطن بین، انسان از شرک نجات پیدا کرده و به جاییی برسد که به جز خدا نبیند.

 

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت

(سعدی)

 

            اما چه موقع این امر مهم تحقق پیدا می کند و انسان می تواند از شرک نجات پیدا کند؛ مسلما جایی که چشم ظاهر بین تبدیل به چشم باطن بین شود. البته ممکن است اشخاصی چشم باطن بین را دیدن درون افراد، فکر خوانی، شخصیت خوانی و... تعبیر کنند که نقض ستارالعیوب بودن خدا بوده و نفوذ در دیگران و نقض حریم خصوصی دیگران شود و آنرا به حساب کرامت خود بگذارند که البته هست، منتهی از شبکه منفی.

 

عرفان: هنر ضد ضربه شدن

            زندگی اقیانوس مواجی است. هر آن باید منتظر امواج سهمگینی باشیم. هر کسی که در زورقی نشسته باشد و بخواهد این اقیانوس را طی کند، قطعا با برخورد چند موج از امواج این اقیانوس، متلاشی شده و تکه پاره های تخته هایش به گوشه و کنار پرتاب خواهد شد.

            عرفان هنر ضد ضربه شدن است و اینکه انسان زورق وجودیش را به کشتی اقیانوس پیمایی تبدیل کند تا بتواند عرصه این اقیانوس را به طور مطمئن تری بپیماید.

            عارف در راه رسیدن به عشق خود با هر تلنگر و ضربه ای دچار وقفه و سکون نمی شود و او در مسیر عشق چیزهایی را یافته است که افراد معمولی از آن بی بهره اند و او در این مسیر توانسته زورق وجودی خود را به یک کشتی اقیانوس پیما تبدیل کند که در مقابل امواج سهمگین اقیانوس زندگی به خوبی مقاومت کند. در حالی که افراد معمولی با اولین موجی که در این اقیانوس با آن موجه شوند، واژگون می شوند.

 

عرفان: ارتقاء ظرفیت

            عرفان می خواهد انسان های با ظرفیت و دریا دل ساخته و به آنان ظرفیت وجودی ببخشد. فرض کنید درون کاسه آبی سکه ای بیاندازیم، هر کسی به محض رویت این کاسه، سکه را خواهد دید و اگر همین سکه را درون حوضی بیندازیم، رویت آن کمی مشکل تر خواهد شد و در صورتیکه آنرا درون استخری بیاندازیم؛ دیدن آن خیلی سخت تر شده و به آسانی نمی توان سکه را مشاهده نمود و اگر این سکه به دریاچه ای پرتاب شود، دیگر امید چندای به پیدا کردن آن نمی رود و...

            دنیای عرفان می خواهد افرادی دریا دل با ظرفیت های وجودی بالایی را تربیت کند که آن ها قادر باشند همه ی ناملایمات، صحبت های نابجا و ناروا، نیشخندها و طعنه ها، اهانت ها و بی احترامی ها را برای همیشه در خویشتن مدفون نموده و بیرون کشیدن آن ها، از وجود او کاری بس مشکل باشد و عارف انگار نه انگار که چیز نامطلوبی برای او وجود داشته است.

 

   

 

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

با سلام خدمت دانش آموزان مدرسه امام خمینی(ره) قصد من از ساخت این وبلاگ انعکاس رویداد ها و وقایع مدرسه در طی سال میباشد.
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما دانش آموزان مدرسه در مورد این بلاگ چیست؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب